قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

430

تاريخ نگارستان ( فارسى )

شعر : هركس بنصيب خويش خواهند رسيد * هرگز ندهند جاى پاكان به پليد گر بخت‌ورى مراد خود خواهى يافت * ور بخت بدى سزاى خود خواهى ديد [ 722 - آبادى ايران به زمان كريمخان . ] 722 من اثر العمران ايران در روزگار كريمخان بسيار آباد شد اما هيچ شهرى از شهرستانهاى آن بآبادى شيراز نرسيد و شايد هم از اول كريمخان به خيال آنكه اين شهرستان ( شيراز ) عنوان مركزى براى طوائف مختلفه داشته جاى حكومت خود قرار داد و در زيبائى آن بسيار رنج برد و عمارات بلند در آن بنياد كرد و اطراف و جوانب آن را ساختمانهاى نفيس و باغهاى پادشاهانه آرايش داد اما همهء همتش بر رفاه و تهذيب مردم آن شهرستان بيشتر مصروف بوده است تا به ترتيب و تزيين عمارات آن گويا سعدى زبان حالش به كريمخان بوده كه گفته : شعر : چه نيكبخت كسانى كه اهل شيرازند * كه زير بال هماى بلندپروازند بروزگار همايون خسرو عادل * كه گرگ و ميش بتوفيق او هم‌آوازند خدايرا به تو بر خلق نعمتىست چنان * كز او بشكر دگر نعمتش نپردازند [ 723 - نرمى كريمخان با زيردستان . ] 723 من حسن الخلق اگرچه كريمخان بزرك‌منشى را دوست داشتى ليك سخت‌گيرى كه لازمهء مقام سلطنت و جهانبانىست نداشتى و آفرينشش در شدت و رخا و رزم و بزم يكسان بودى و در همهء روزگار زندگى ، نوع سادگى مردانه در سرشت داشتى كه هرگز اعتنا به ساختگىهاى پادشاهانه نكردى و همچنين از اين صفت كه غرور و حيله را پرده فرومىپوشند دور بود و اگرچه جوانمردى برنهاد او چيرگى داشت اما برخى اوقات شكنجه‌هاى سخت كردى و كسانى كه سخت‌گير بودندى بر دشمنان سركش برمىگماشت تا بيم و هراس بر ايشان غالب شود با همهء اينها دشمن خوار و پشيمان از نابكارى ، از وى نوميد نشدى و بخشايش وى را كرانه‌اى نبودى شعر : هردولت و مكنت كه قضا مىبخشد * در وهم نيايد كه چرا مىبخشد بخشنده نه از كيسهء ما مىبخشد * ملك آن خداست تا كرا مىبخشد [ 724 - تهىدستى كريمخان قبل از سلطنت او . ] 724 من الشهامة از كريمخان نقل كرده‌اند كه مكرر داستان ميكرد كه در سپاه نادر شاه لشكرى بودم و تهىدستى مرا بر آن داشت كه زينى زركوب از زين‌سازى دزديدم و اين زين را يكى از امراى افغان به او داده بود كه اصلاح كند روز ديگر شنيدم كه زين‌ساز در زندان افتاده و ميخواهند او را براى زين بر دار كشند از شنيدن آن متأثر شدم و زين را برده در همان جائى كه برداشته بودم باز نهادم زن زين‌گر آمده آن را ديد از شادمانى بانگى زد در دم بر زمين افتاده دعا كرد كه كسى كه اين زين را واپس آورد خدا